زنده بدم مرده شدم خنده بدم گریه شدم
دولت او آمد و من دولت همراه شدم
گفت که بازیچه نه ای لایق کابینه نه ای
رفتم و بازیچه شدم لایق کابینه شدم
گفت که تند رو نه ای روکه ازاین قوم نه ای
رفتم و افراطی شدم سلسله بندنده شدم
گفت که تو شیخ و سری معتدلی ، پیشوری
شیخ نیم پیش نیم امر تورا بنده شدم
گفت که در دولت نو راه نرو رنجه مشو
زانکه منم همچو شما گوش به فرماندهیم
گفت تو را حرف کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکت و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چون که زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
صورت زشت یافت دلم واشد و بشگافت دلم
لایق کابینه شدم دشمن آزادی شدم
لعن کند چرخ فلک از ملک وملک و ملک
کز سر انتخاب من تاریک و محدود کنم
آن مدعی دینداری حقیقی ، آن استاد بلا منازع عوام فریبی ، آن دهنده
وعده و وعاید فریبنده ، آن سیمای خوشش قاب عکسی زیبنده ، اوج
تعارض علم و سواد ، دکتر محموداحمدی نژاد کراماتش بسی عجیب
و سخنانش بحر عوام الناس قریب بود . از کرامات عجیبه اش همین
بس کههمی خواست پذیرایی مدیران را به بیسکویتی کاهش دهد و به
هنگام عمل در چشن تنفیذ خود ، آن نیت را با تاج گلان گران قیمت و
خدمه متحد الکت و شلوار نمایش دهد . نقل است از شیخ ابو قورباقه
گرمساری که دکتر را در اوان کودکی همی یافت و شیخ د ر تعجب
همی فرو رفته ، انگشت تحیر بر دهان پرسید : یا محمود چرا تنها
همی نشسته و با دیگران بازی نمی کنی . ندایی آمد :«موی بلند ،
ناخن کثیف ،واه و واه و واه » شیخ این را شنید و بگریخت .
یاد دارم ناخوش آوازی ، کاندیدای ریاست جمهوری شده بود و بانگ به تبلیغ همی برداشت . صاحب دلی بر او بگذشت ، گفت : تو را شمار رای چند است ؟ گفت : اگر به سیاق عدالت و رای عقلایی پیش رود . هیچ !
گفت : پس این همه زحمت از چه روی همی به خود دهی ؟ گفت : از بهر تکلیف دهم . گفت : از بهر تکلیف مده !
ای که تعداد رای تو هیچ است .......... قدری اهسته تر، سر پیچ است
صا حب دل این نکته بدید و به رفت و در گذر زمان نا خوش آواز را بر مسند بزرگان دید و با خود به زمزمه همی گفت :
تکیه بر جای بزرگان بتوان زد به گزاف
اگر از جانب بالا بروی ، از سر لاف
به نام خداوند جان وخرد
تذکره المقامات فی شرح الاحوالات مختلفه
و اما بعد .....